من و خانوم کوچولو
توی مسیر دانشگاه:
صندلی عقب تاکسی نشسته بودم . یک زوج جوان همراه با دخترک خردسال حدودا ۳ ساله اش کنارم بودن. دختر بچه نازی داشتند. از اونجایی که کلا با برو بچز زیر ۵ سال حال میکنم :
من: اسمت چیه خانوم کوچولو؟
خانوم کوچولو: برو ! اخفانی !!!
من: (لبخند تلخ و با تامل به مامان و باباش!)
پ.ن: سکوت ![]()
+ نوشته شده در جمعه بیستم آبان ۱۳۹۰ ساعت 15:34 توسط مصطفی صالحی
|