توی مسیر دانشگاه:

صندلی عقب تاکسی نشسته بودم . یک زوج جوان همراه با دخترک خردسال حدودا ۳ ساله اش کنارم بودن. دختر بچه نازی داشتند. از اونجایی که کلا با برو بچز زیر ۵ سال حال میکنم :

 

من: اسمت چیه خانوم کوچولو؟

خانوم کوچولو: برو ! اخفانی !!!

من: (لبخند تلخ و با تامل به مامان و باباش!)

 

پ.ن: سکوت